تبليغاتX
سرزمین آریایی - معما
مطالب و اشعار پارسی
 

معما

در گذر از سالهای رفته

تو ای تنها مانده در جمعی روشن

در عین پیچیدگی ساده ای

مثل عبور عابری تنها در شبی بارانی

از کوچه های سرد و خالی

کمی آنطرفتر

چشمانی انتظار حضور سبزت را دارد

و تو باز میروی با هم و تنها

 

معمای قرن!

مهربانی ات را به او ارزانی کن

او که با تو و بی تو تنهاست

او که تا صبح برای کودکت لالایی گفت

و روشنی بخش کلبه توست

دستان گرمش را پذیرا باش

و بخند به زندگی

و لبخندت را ارزانی کن

به یاس های منتظر

به کودکان تنها و قاصدک های بی عبور

و حتی برای شادی دیوانگان و سگ های و لگردبخند

آنوقت خواهی دید

زندگی هم برای تو لباس رقص می پوشد

میرقصد و می خندد

 

مریم(دیانا)

+ نوشته شده در  جمعه 30 شهریور1386ساعت 0:51  توسط مریم |