![]() |
![]() |
|
| مطالب و اشعار پارسی |
|
"هر چه هست" نگاهی به پشت سرت بیندازغریبه! تمامی پل ها را شکسته ای تو که می گفتی تا بهار آینده هیچ درختی این سوی آب به خواب وخاموشی نمی اندیشد پس چرا این همه قا صدک پر سوخته را فرستادم و هیچ نشانی از پرندگان آذر ماه نیامد؟ حتمآ هنوز هم داری برای عرو سک هایت قصه می گویی: قصه ی دیو و هول ولای دره قصه ی نا تمام نوشدارو و شاید قصه ی مرد اندوهگینی که پسینی رفت و دیگر باز نیامد هر چه هست من دیگر از هیچ ابر بی بارانی منت نمی کشم. این باران اگر آمدنی بود تا حالا آمده بود دهان خشک این گندمزار در گلوی من می سوزد ریشه اش درپاهای من سست می شود آن وقت تو سنگ بهار را به سینه میزنی غریبه؟ خدا کند چشمان تو آن شب دروغ گفته باشند هر چه هست دیگر من از هیچ ابر بی بارانی منت نمی کشم. سعید محمد حسنی(شاعر بهبهانی) از کتاب: ((هی شب می پرد توی حرفهایم)) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 3 تیر1386ساعت 15:26 توسط مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من مریم هستم و پیش از اینکه کار خودم رو به یاری خداوند در وبلاگ سرزمین آریایی آغاز کنم
همراه با همکارم در وبلاگ دل بارانی مطلب و شعر می نوشتم |
| پیوندهای روزانه |
|
سرزمین جاوید جام جم امرداد_خسرو فرهنگ ایران(پرویز ورجاوند) سهراب سپهری انجمن شاعران ایران مرد آریایی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 مرداد 1387 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر ایران باستان زندگینامه سایر مطالب |
| پیوندها |
|
مرد تنها آرمان ناگفته های مدفون غم تنهایی آسمان شب طبیعت فراموش شده وفادار دل شکسته سبز به رنگ خدا راه راست صدای دل زندگی سرود مهتاب حدیث دل دختر پاییزی وبلاگ مرد آریایی |
|
RSS
|