تبليغاتX
سرزمین آریایی
مطالب و اشعار پارسی
 

جشن مهرگان فرخنده باد!


 

شانزدهم مهرماه، جشن مهرگان خجسته باد!

جشن مهرگان» که در گذشته آن را «میتراکانا یا متراکانا (Metrakana)» می نامیدند و در نخستین روز از پاییز برگزار می شد، پس از نوروز بزرگ ترین جشن ایرانی و هندی است در ستایش ایزد «میثرَه» یا «میترا» و بعدها «مهر» که از مهرروز آغاز شده تا رام روز به اندازه ی شش روز ادامه دارد.

ادامه...

http://www.amordad.net/index.php

http://www.amordad.net/article270.html

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 1:29  توسط مریم | 
 

شاه عباس کبير،پدر ملت
آنچه پيترو دلاواله ( جهانگردي ايتاليايي كه پنج سال در ايران به سر برده و با شاه عباس مصاحب بوده است) درباره اين پادشاه مي نويسد:

"...شاه عباس تنها بر ملت خود حكومت نمي كند. بلكه براي مردم ايران به منزله سرپرست و پدري مهربان است. نه تنها به رعاياي خود زمين و احشام مي بخشد؛ بلكه به هركه نيازمند باشد پول كافي مي دهد .... غلامان و خدمتگزارن خود را از خزانه خويش زن مي دهد و به آموختن هنري كه زندگاني ايشان را به كار آيد تشويق مي كند. به گمان من هيچ پدر خانواده اي به مهرباني اين پادشاه كه چندين ميليون نفوس را اداره مي كند ؛ در عالم نيست. البته رفتار ملاطفت آميز او با رعاياي عيسويش براي دين ما عيسويان مفيد نيست؛ زيرا بسياري از عيسويان فريفته مهرباني و نيك رفتاري ظاهري (!!) او مي شوند و مذهب خود را به پول مي فروشند..."
اينم از خودم در ادامه مطلب بالا:
يكي از بزرگترين اقدامات شاه عباس احتمالا باب كردن زيارت مرقد امام هشتم بود تا از حيف و ميل پولهايي كه ايرانيان صرف مكه رفتن مي كردند جلوگيري كند و پولهاي بي زبان لااقل در داخل كشور خرج شود.حديث هاي آنچناني در باب

استحباب زيارت و وجوب بهشت بر زيارت كنندگان هم در اين دوره ايجاد شده است.انصافا اين سياستي مهم بوده است

.


پروفسور حسابي...!
روزي در آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟
فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم.به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.



احترام به پدر
شاپور اول؛ شاهنشاه ساساني سه سال نخست پادشاهي خود را بدون تخت و تاج گذرانيد: پدرش اردشير بابكان - كه پادشاهي را به پسرش واگذاشته؛ خود عزلت گرفته بود- زنده بود و شاپور به احترام نام پدرش ؛ در اين سه سال تاجگذاري نكرد.(241-224)
(تاريخ مردم ايران/زرين کوب)

در جنگ ايران و ليدي ( كورش كبير و كرزوس) در سخت ترين موقعيت؛ زماني كه پارسيها در اثر حملات مصريها ( كه جوشن پوش بودند) عقبنشيني آغاز كردند؛ كورش ملول شد و از پشت سر دشمن به سپاه مصريهاي حاضر در سپاه كرزوس حمله برد. اين حركت موفقيت آميز درآمد ولي در اين بين؛ يكي از مصريها كه لگدكوب اسب كورش شده بود؛ شمشير خود را به شكم اسب فرو برد و كورش از اسب افتاد؛ در حالي كه توسط دشمن شناخته شده بود. در اين وانفسا؛ يك سرباز ايراني ( از گارد كورش) از سر جان برخاست و از اسب پياده شد و كورش را بر اسب خود نشانيد. كورش سوار شد و چند تن ديگر نيز رسيدند و مصريان را عقب راندند. سپاه ليدي در هم شكست و سارد تصرف شد. آن سرباز به راستي گمنام نيز كشته شد.
(ايران باستان/ پيرنيا)

درستکاري سربازان شاه عباس
از سفرنامه پيترو دلاواله:
"...سربازان شاه (عباس كبير) به حدي درستكار و خوشرفتارند كه مردم دهكده هاي ايران بر خلاف رعاياي كشورهاي اروپا؛ هنگام لشگركشي از پيش ايشان نمي گريزند. بلكه بر خلاف؛ براي سپاهيان خوراكيها و هداياي گوناگون مي آورند و با كمال گشاده رويي و خرسندي نصرت و پيروزي ايشان را از خدا مي خواهند. زيرا مي دانند كه سربازان شاه يغماگر نيستند و از ايشان به هيچكس آزار و مزاحمتي نخواهد رسيد. من به چشم خود ديدم كه در بيابانها و راههاي خلوت؛ سربازان از رعايا ميوه و چيزهاي ديگر مي خريدند و هيچيك تخطي به اموال مردم نمي كرد."


خسرو پرويز و روياي صادقه
خسرو پرويز پادشاه ايراني شبي در خواب ديد كه دودمان ساساني در زمان يكي از پسران يا پسران وي و يا از خون پسران وي نابود خواهد شد. پس از مشورت با ستاره شناسانش٬ پسرانش را كه ۱۷ تا بودند در قلعه اي با تمامي نعمات بدون زن اسير كرد تا پادشاهي پس از او به ديگر شاهزادگان ساساني كه از خون او نبودند برسد٬ پس از مدتي فرزند ارشدش شيرويه همان كه پس از كشتن خسرو پرويز بر جاي پدر نشست٬ از شيرين بانوي ايران خواست تا براي وي همسري فراهم كند٬ وي نيز كه از رنج پسران آگاه بود٬ شاهزاده اي از كشواد (استخر) براي وي در لباس مردانه به قلعه فرستاد و موبدي را نيز براي پيمان زناشويي آن دو مخفيانه فرستاد٬ همان شب دختر از شيرويه باردار شد و فرزندي از آن دو حاصل شد٬ خسرو پرويز از خيرگي آن پسر بچه به شگفت آمد و پس از كنكاش از داستان آگاه شد. با خواهش شيرين كودك از مرگ رهايي يافت و به خاندان مادري سپرده شد. نام وي در نزد پدرخوانده اش غباد بود. پس از چندين شاهزاده ساساني و گذشت سال ها او به پادشاهي رسيد و نام راستين خود را يافت كه همانا يزدگرد بود و در زمان وي پادشاهي ساساني درهم شكسته شد.
(شهربانو / رحيم زاده صفوي)

اينم از زرنگي هاي رضاخان
گويا روزي رضاشاه را با چند آخوند ( پيش از واقعه مسجد گوهرشاد و در اوايل اختلافات دولت و روحانيت) ملاقاتي افتاد. شاه پهلوي ) كه بر خلاف ضعف سوادش بسيار با ذكاوت و تيزهوش بود)؛ حضرات علما را اينگونه از گله گزاري منصرف كرد كه پرسيد: " حضرات محترم؛ شما متقي تر و با سوادتريد يا شيخ بهايي؟" البته همه جواب دادند شيخ بهايي.
باز پرسيد "من عادلترم يا شاه عباس؟" باز هم البته پاسخ شنيد كه قبله عالم!
پس گفته بود " خوب معلوم شد من از شاه عباس بدتر نيستم و شما.... هم از شيخ بهايي عالمتر نيستيد. حال چطور مي شود كه شيخ بهايي توانسته باشد با شاه عباس بسازد و شماها نتوانيد با من بسازيد؟"
(نون جو/باستاني پاريزي)

جواب کورش
زماني كه كورش كبير ؛ كرزوس پادشاه ليدي را مغلوب ساخت؛ فريزي ها و ساير طوائف آسيايي مطيع كورش گرديدند. اما ايونيها (يونانيان ساكن آناتولي) كه در جنگ يادشده بيطرفي اختيار كرده به هيچكدام از طرفين كمك نكرده بودند؛ از روي استيصال از دولت يوناني اسپارت كمك خواستند. اسپارتيها كه گويي هنوز كورش را نشناخته بودند؛ به فرستادن سفيري به نزد او اكتفا كردند و از روي نخوت از او خواستند كه متعرض بلاد يوناني نشود و الا مورد خصومت اسپارت قرار خواهد گرفت. پادشاه بزرگ كه آداب گفتگو را بهتر مي دانست؛ ضمن ابراز تشكر بابت اخطار؛ گفت: "بپرهيزيد از روزي كه به جاي دلسوزي بر احوال ايوني ها؛ بر مصائب خود نوحه گري نماييد!"
(تاريخ ايران/سرپرسي ساكس )

بردياي دروغين و داريوش
كوروش بزرگ از همسرش آتوسه (آتوسا) كه دختر پادشاه ماد بود٬ دو فرزند ۲ قلو داشت كه يكمي كه چندين دقيقه زودتر از دومي به دنيا آمد نامش كمبوجيه و دومي نامش برديا بود٬ و كمبوجيه فرزند ارشد كوروش شد. پس از درگذشت كوروش٬ كمبوجيه به پادشاهي رسيد و در يورش به مصر و پيروزي در آن٬ ۷ سال از ايران دور بود و در اين مدت شايعه اي بر سر زبان ها افتاد كه وي كشته شده است و از آنجا كه برديا به فرمان كمبوجيه هميشه يك ماسك بر صورت داشت تا در بين مردمان با كمبوجيه اشتباه نشود٬ توسط گئومارت كشته شد و وي كه يك كلاه بردار بزرگ بود خود را به جاي او معرفي كرد و مردمان او را باور كردند٬ وي آيين بت پرستي را دستور مي داد و ماليات هاي بيهوده از مردم مي گرفت و پايتخت خود را در هگمتانه (همدان) قرار داد. پس از مرگ مشكوك كمبوجيه در سوريه٬ داريوش پسر ويشتاسب كه يكي از سپهبدان ارتش ايران بود در بازگشت به ايران از تغيير رفتار ايرانيان شگفت زده شد و با هوشياري خود و كمك بزرگان كشور او را رسوا كرد٬ و آيين هاي پيشين را دوباره برقرار ساخت و ماليات ها را برچيد و كشور را كه سر به شورش گذارده بود آرام كرد و بزرگان كشور او را به جاي < بردياي دروغين > به پادشاهي ايران برگزيدند.
(سرزمين جاويد / ذبيح الله منصوري)
توصيف آميانوس مارسلينوس از ايرانيان ( در دوره ساسانيان )
"همه ايرانيان تقريبا قامتي رسا و رنگي گندم گون يا سبزه روشن و نگاهي تند و ابرواني به هم پيوسته و ريشي زيبا و مويي بلند دارند. بي اندازه بدگمان و محتاطند..... اهتمام دارند كه بر خلاف ادب كاري نكنند. خيلي كم ايرانيان را مي توان ديد كه ايستاده ادرار كنند.... ذره اي از بدن ايشان را برهنه نمي توان ديد........ خودستاي و خشن و هول انگيزند.....حيله گر و مغرور و كم رحمند. رفتاري آزاد دارند. با ناز قدم برداشته و مي خرامند. چنانكه شخص از ظاهر حكم مي كند كه اين قوم چون زنان سست و ضعيفند؛ در صورتيكه حقا دليرترين اقوام روي زمينند؛ گرچه خدعه آنان بر تهورشان مي چربد..... خود را صاحب اختيار جان غلامان و رعاياي زيردست خويش مي دانند.... قناعت و صبر آنان در مقابل لذات طعام قابل ستايش است .... هرگز معده را انباشته نمي كنند و به سير شدن قانعند"

ناپلئون و سفير فتحعليشاه
زماني فتحعليشاه سفيري به دربار ناپلئون فرستاده بود. در يكي از مهمانيهاي درباري؛ يكي از درباريان ( و به قولي خود ناپلئون) خواست متلكي بار سفير ايران كند؛ به او گفت " شنيده ام پادشاه شما بيش از 300 زن دارد. چه مرد زرنگي است!!!"؛ سفير رند كه مدتي در پاريس بوده و از كم و كيف قضاياي دربار فرانسه مطلع بود پاسخ داد:" اتفاقا اعليحضرت امپراتور فرانسه بسيار زرنگتر از پادشاه ايران هستند. چرا كه پادشاه ايران 300 زن شرعي و قانوني دارند و مجبورند بر اساس شرع اسلام ايشان را از نظر محل سكونت و ... نفقه دهند. درحالي كه اعليحضرت ناپلئون شوهر تمامي زنان دربار خود هستند؛ بي آنكه هيچ از اين بابت هزينه بفرمايند!!"

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 20:44  توسط مریم | 
 

عيدهای مهم ايرانيان

در نزد ایرانیان - قبل از فتح ایران به دست اعراب و مسلمان شدن آنان هر ماه جشنی برقرار بوده است و زمانی که نام ماه و نام روز با هم تلاقی میکرده آنرا جشن میگرفتند و از آنجا که عزاداری جزو مکروهات دین زرتشت بوده است فقط یک روز عزاداری داشتند آنهم به نام سوگ سیاوش و اهورامزدا مردم ایران را به شادی و استفاده بهینه از زندگی دعوت نموده بود . من هم از آنجا که متاسفانه باز هم عده زیادی از مردم و جوانان ما از ماهیت و فلسفه وجودی این جشنها اطلاعی ندارند چهار جشن مهم و بزرگ ایرانیان را که هنوز برگزار ميشود با ذکر مطالب تاریخی آن بیان میکنم و از بقیه جشنها که روز و ماه با هم تلاقی میکردند و به فراموشی سپرده شده اند خودداری میکنم .
جشن نوروز :

نوروز نه تنها برجسته ترین و با شکوه ترین جشن ایرانیان است بلکه یکی از کهن ترین جشنهای جهان نیز میباشد . یکی از دلایل مهم بودن این جشن این است که با گذشت هزاران سال از زمان آن و با هجومهای مختلف اقوام غارتگر و متهاجم و . . . به ایران هنوز همچون کوهی استوار میباشد و از ارزش آن ذره ای کاسته نشده است . این جشن را برای اولین بار به جمشید شاه نسبت می دهند که در حدود 6000 سال پیش پادشاه ایران بوده است و او بعد از اتمام سازندگی ایران و فارغ آمدن از امور مملکتی جشنی را در اول فروردین که همراه با روزهای نیک و شکوفایی درختان بوده است پایه گذاری میکند . یکی دیگر از دلایل مهم شدن این جشن تولد اشو زرتشت در 6 فروزدین ماه می باشد که در 30 سالگی به پیامبری برگزیده شد . این دو رویداد مهم تاریخ ایران مبنای پیدایش جشن ملی نوروز گشته و هزاران سال است که گرامی داشته میشود و خواهد شد . در زمان پادشاهی هخامنشیان مردم عادی و سران کشورهای دیگر در کاخ آپادانا که بار عام بوده است جمع میشدند و از کشورهای دیگر برای پادشاه امپراطوری ایران هدایای مختلفی می آورده اند . داریوش کبیر در نوروز هر سال به معبد بابل میرفته است تا حسن نیت خویش را به ملت مغلوب به اثبات برساند . پادشاهان ساسانی و اشکانی با فر و شکوه خاصی نوروز را گرامی میداشتند . پادشاه با جامه ابریشمی خویش در بارگاه جلوس میکرده است و موبدان زرتشتی با سینی بزرگی که در آن نان – شراب – سبزی – انگشتر – شمشیر – دوات – قلم و . . . بوده است به پیشگاه پادشاه رفته و با گفتن شاد باش سروده معروف زیر را می خواندند :

"شاها – به جشن فروردین به ماه فروردین – آزادی گزین بر داد و دین کیان – سروش آورد تر دانایی و بینایی و کاردانی و دیر زیوی با خوی هژبر – شادباش به تخت زرین – انوشه خور به جام جمشید و آئین نیاکان – در همت بلند باش – نیکوکاری و داد و راستی نگهدار – سرت سبز و جوانی چون خوید – اسبت کامکار و پیروز جنگ – تیغت روشن و کاری به دشمن – بازت گیرا و خجسته به شکار – کارت راست چون تیر – سرایت آباد و زندگی بسیار باد ". آورد

 جشن ارديبهشتگان

ارديبهشت آمدو عالم بهشت شد               عالم بهشت از دم ارديبهشت شد

جشن ارديبهشتگان كه يكي از جشن هاي بزرگ ديني زرتشتيان است ، با برابري روز و ماه ارديبهشت، يعني دوم اريبهشت ماه تقويم فصلي هماهنگ است.اين روز بزرگ يادآور فروزهء اهورايي ارديبهشت يا اشه وهيشته و ويژگيهاي آن يعني بهترين راستي و پاكي مي باشد.ارديبهشت، دومين امشاسپند، داراي انگاره اي مادي است به نام آتش يا آذر، فروغي خدا داده كه گرمي بخش و فروزان و پاك كننده و در يك كلام زندگي بخش است و پرتوهاي نوراني آن هستي را از نيستي جدا مي گرداند وراست را از دروغ باز مي شناساند. پس بجاست كه آتش را نموداري از آن داده بزرگ بدانيم. بهترين راستي برترين نعمتي است كه دست يابي به آن يعني پيروزي بزرگ و اين پيروزي شايسته جشني است بس بزرگتر با نام جشن ارديبهشتگان يا جشن اخلاق.چه زيباست در اين روزخجسته با پوششي سپيد در كنار فروغ آتش به درگاه اهورامزدا نيايش بريم و پاكي درون و برون را با رشته شادي و سرور به هم پيوند دهيم

جشن تیرگان :
در ماه تیر هنگامی که روز تیر فرا می رسد ( 10 تیر ) ایرانیان جشن تیرگان را برگزار مینمایند . این جشن مانند تمام جشنها در نزد ایرانیان فلسفه ای تاریخی و ملی دارد که باعث افتخار هر ایرانی میگردد . طبق اسناد تاریخی و شاهنامه فردوسی هنگامی خاک زیادی از ایران در زمان پادشاهی منوچهر توسط تورانیان اشغال شده بود جنگی بین این دو کشور درگرفته که مدتها به طول انجامید و در نهایت هر دو طرف تصمیم به صلح مینمایند که قرار صلح بر این میشود که مرز ایران و توران توسط یک تیر مشخص گردد . و از آنجا که در زمان منوچهر شاه کسی جر آرش کمانیگر برتر و شایسته تر از بقیه نبود مسئولیت آن را بر عهده آرش مینهند و او بر فراز کوه دماوند رفته و با تمام نیرو و حس وطن پرستی تیری را رها میکند که در کنار رود جیحون بر روی درختی مینشیند و آنجا مرز ایران و توران میگردد . گفته شده است که بعد از پرتاب تیر آرش فوت میشود و به جهت وطن پرستی و حس ایران دوستی اش به تاریخ می پیوند به طوری که هنوز بعد از گذشت سالیان دراز آرش را مردم یکی از قهرمانان ایران میدانند .
جشن مهرگان :
مهرگان بعد از نوروز رده دوم را از نظر اهمیت جشنها دارا میباشد . از آنجا که نوروز آغاز سال جدید میباشد - مهرگان هم آغاز فصل زمستان است . این جشن روز مهر از فصل مهر می باشد ( 10 مهر ) . فلسفه این جشن مهم ایرانی به دوران ضحاک تازی باز میگردد . ضحاک و اقوام او مدتهای مدیدی بر ایران حکومت میکردند و عده کثیری از جوانان ایران زمین را به قتل رسانده بودند و مردم از ظلم و جنایات آنان به تنگ آمده بودند . در آن زمان کاوه آهنگر از میان مردم بر خواست و با برافراشتن چرم آهنگری خود که بعدها درفش کاویانی نام گرفت رهبری براندازی ضحاک تازی را بر عهده میگیرد و او را با یاری مردم در کوه دماوند زندانی میکنند و به ظلم او پایان میدهند . به گفته های زیادی در تاریخ پرچم ایران نیز پس از کاوه آهنگر پدید آمد و درفش کاویانی به پرچم ملی ایرانیان مبدل گردید . سپس با آرا و پشتوانه مردم و کاوه آهنگر فریدون را بر تخت شاهی ایران نشانند و ایرانیان زندگی را با آرامش سپری نمودند .

گفته شده است که تاجگذاری اردشیر بابکان موئسس شاهنشاهی ساسانیان مقارن بوده است با جشن مهرگان . زیرا هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان این جشن را از بزرگترین جشنهای ملی میدانستند . بعد ها آغاز فصل مهر و آغاز مدارس را به احترام جشن مهرگان شروع نمودند و آنرا جشن فرهنگی مهرگان نامیدند .

ابوریحان بیرونی  در کتاب آثارالباقیه درباره جشن مهرگان می نویسد :

در روز مهرگان فرشتگان به یاری کاوه آهنگر شتافتند و فریدون را بر تخت شاهی قرار دادند . سپس ضحاک را در کوههای دماوند زندانی نمودند و مردمام ایران را از گزند او آزاد ساختند . بنی امیه با تعصب ضد ایرانی خود که از افراطیون اسلامی بود زرتشتیان ایران را در روز مهرگان وادار میساخت تا هدایایی بسیاری به او تقدیم کنند . جرجی زیدان در کتاب تمدن اسلامی مقدار این باجها و هدایا را پنج تا ده میلیون درهم ذکر کرده است .

جشن مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان            مهر افزا ای نگار مهر چهر مهربان

مهربای کن و به جشن مهرگان و روز مهر      مهربانی به – به روز مهر و جشن مهرگان

جشن سده :
واژه سده از ریشه " ست " در زبان پهلوی آمده است و به معنی عدد صد میباشد و هنگامی که ایرانیان سال را به دو قسمت تقسیم کرده بودند - از آغاز فروردین تا پایان مهر را تابستان و از اول آبان تا پایان اسفند را زمستان می نامیدند و هنگامی که صد روز از زمستان میگذشته و روز دهم بهمن فرا می رسیده آن را سده مینامیدند . فلسفه کهن این جشن بر میگردد به پادشاهی هوشنگ شاه پیشدادی و به عبارتی این جشن را میتوان جشن کشف آتش برای اولین بار در دنیا توسط ایرانیان نام داد . بر طبق گفته های تاریخی و شاهنامه فردوسی زمانی که هوشنگ شاه پیشدادی برای شکار به جنگل رفته بوده در میان راه با ماری برخورد میکند و در نتیجه سنگی به طرف مار پرتاپ میکند که سنگ با سنگی دیگر که از جنس خاص بوده تماس پیدا میکند و تولید جرقه مینماید و هوشنگ از این عمل حیرت زده میگردد و در آن زمان برای نخستین بار توسط هوشنگ شاه آتش کشف میگردد ( بیش از 6000 سال پیش ) و به دیگر کشورها هدیه داده میشود و برای نگهداری آن و روشن نگهداشتن آن مکانی به نام آتشکده را میسازند تا اقوام دیگر بتواند از آنجا آتش را برای اسفاده ببرند . متاسفانه عده ای ناآگاه و بی اطلاع و از روی غرض ورزی و کینه توزی های تاریخی آتشکده ایرانیان را محل پرستش خدای ایرانیان نامیدند در حالی که ایرانیان به آتش فقط به عنوان نور اهورامزدا احترام میگذاشتند و تنها و تنها اهورامزدا را خدای واحد خود می پنداشتند . که خوشبختانه اسناد تاریخ گواه این مسئله است و بر همگان آشکار شد که زرشت اولین کسی است که مردم ما را به خدا پرستی ارشاد فرمود .

حکیم فیلسوف عمر خیام در کتاب نوروز نامه خود  درباره جشن سده می نویسد :

هر سال تا به امروز جشن سده را پادشاهان نیک عهد در ایران و توران به جای می آوردند . بعد از آن به امروز این جشن به فراموشی سپرده شد .و فقط زرتشتیان نگهبان سنن باستانی ایران بودند و هستند این جشن باستانی را بر پا ساختند .

عنصری شاعر نامدار درباره سده می فرماید : 

سده جشن ملوک نامدار است                زافریدن و از جم یادگار است

فردوسی بزرگ در باره سده میفرماید :

بر آمد سنگ گران سنگ خرد              هم آن و هم این سنگ گردید خرد

فروغی آمد پدید از هر دو سنگ            دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ

جهاندار پیش جهان آفرین                    نیایش همی کرد و خواند آفرین

که او را فروغی چنین هدیه داد             همین آتش آن گاه قبیله نهاد

یکی جشن کرد آن شب و باده خورد       سده نام آن جشن فرخنده کرد

در ضمن نام روزهای اصیل ایرانی رو هم در پایان ذکر میکنم که تلاقی شدن نام روز با نام ماه جشن ملی ایرانیان  نام داشته است .

 

4) آبان

3) آذر

2) دی باذر

1) امرداد

8) گوش

7) تیر

6) ماه

5) خور

12) رشن

11) سروش

10) مهر

9) دی بمهر

16) باد

15) رام

14) ورهرام

13) فروردین

20) اشتاد

19) ارد

18) دین

17) دی بدین

24) انارم

23) مانتره سپند

22) زامیاد

21) آسمان

28) شهریور

27) اردیبهشت

26) وهمن

25) اورمز

 

 

30) خورداد

29) سپندارمذ

 

منابع : فلسفه زرتشت : اثر دکتر فرهنگ مهر – انتشارات جامی 1374 تهران - زرتشت پیامبر ایرانی – دینی نو از دین کهن  : دکتر فرهنگ مهر - دکتر علی اکبر جعفری

http://ahura2500.persianblog.com

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 تیر1386ساعت 16:22  توسط مریم | 
 

موسیقی در دوران هخامنشی

پنجشنبه ۱ دی ۱۳۸۴

موسیقی مذهبی
بر اساس نوشته های هرودوت مورخ یونانی، مغان هخامنشی بدون همراهی ساز با نای سرودهای مذهبی می خواندند و از این نظر، نه مثل سرود خوانان بابلی و آشوری بودند و نه تحت تاثیر اقوام سامی. موسیقی این سرودها صرفآ موسیقی آوازی بود و نه موسیقی سازی.

مشاهده می کنید که پرهیز از استفاده از ساز و آلات در موسیقی مذهبی از ادوار گذشته تاریخی وجود داشته و اثرات آن تا به امروز هم به چشم می خورد.

مسئولیت اجرای سرودهای مذهبی با موبدان خوش آواز بوده و به قول "استرابو" دانشمند یونانی این نغمه ها منحصر به مفاخر پهلوانی و مناجات با یزدان بوده است. شایان ذکر است که امروزه بازمانده هایی از این آئین کهن هنوز هم در فرهنگ ایران دیده می شود.

هرودوت همچنین می نویسد :

"ایرانیان برای قربانی در راه خداوند و مقدسات خود، کشتارگاه و آتشکده ندارند و بر قبور مردگان شراب نمی پاشند. در عوض یکی از پیشوایان مذهبی حاضر می شود و یکی از سرودهای مذهبی را می خواند."

موسیقی رزمی
اما در دوران هخامنشی موسیقی نوع دیگری هم موجود بوده است. یکی از انواع دیگر، موسیقی رزمی با جنگی بوده است.

گزنوفون دیگر مورخ یونانی در کتاب "سیروپیدیا" می نویسد :

"کورش کبیر به عادت دیرینه، در موقع حمله به ارتش آشور سرودی را آغاز کرد و سپاهیان او با صدای بلند آنرا خواندند و بعد از پایان سرود، آزادمردان با قدمهای مساوی و منظم به راه افتادند. کورش در وقت حمله به دشمن سرود جنگی را آغاز کرد و سپاهیان با او هماهنگ شدند."

"کورش برای حرکت سپاه دستور داد سربازان با شنیدن صدای شیپور قدم بردارند و حرکت کنند، زیرا صدای شیپور علامت حرکت است."

این سروده ها برای بر انگیختن حس شجاعت و دلیری سربازان اجرا می شد و گزنوفون اضافه می کند که :

"کورش از کشته شدن سربازان طبری و طالشی مغموم شد و برای مرگ سربازان مازندرانی و طالشی سرودی خواند و این همان سرودی است که در ادوار بعد در مراسم موسوم به 'مرگ سیاوش' خوانده می شد."

این مراسم هنوز هم در بین بسیاری از طوایف ایرانی وجود دارد و بنام "سوگ سیاوشان" یا "سووشون" معروف است و بقایای این آئین قدیمی حتی در مراسم آئینی ایران بعد از اسلام نیز دیده می شود.

از دوران هخامنشی سازهایی باقیمانده است از آنجمله می تواند به کرنا، نی، شیپور، کوس (نوعی ساز ضربی)، درای و سنج اشاره کرد.

در سال 1336 هجری شمسی در کاوشهای تخت جمشید در حول و حوش آرامگاه اردشیر سوم هخامنشی، یک شیپور فلزی به طول 120 سانتی متر به دست آمد که شبیه کرنای است. قطر دهنه آن 50 سانتیمتر و جزو سازهای جنگی محسوب می شود.

موسیقی مجلسی
اما نوع دیگری از موسیقی بنام مجلسی نیز در آن روزگار مرسوم بوده است. موسیقی مجلسی یا همان بزمی از دیر باز در تمدن ایران وجود داشته است. آوازهای فراغت، سرودهای شادی و سرور، در جلسات بزم بکار می رفت و سازهای ویژه و شیوه اجرای خاص خود را داشت.

گزنوفون و هرودوت هر دو از این نوع موسیقی نام برده اند و دیگر مورخ یونانی "آتنه" در این باره نوشته است که :

"در جشن مهرگان که در حضور شاهنشاه هخامنشی برگزار می شد، نوازندگان و خوانندگان با اجرای برنامه هایی در مجلس شرکت می کردند و خوانندگان و نوازندگان در آن جشن ها سهم اساسی داشتند."

هرودوت از وجود تعداد زیادی موسیقیدان در عصر هخامنشی یاد می کند و می نویسد که آنها در دربار نیز زندگی می کردند و در روزهای جشن همچون مهرگان، سده، نوروز و ... به دربار خوانده می شدند و شادی و سرور برپا می کردند.

گزنوفون نیز می نویسد :

"کورش برای کیاخسار تعدادی از موسیقیدانها را برگزید ... اسکندر مقدونی از خزانه کورش 320 فقره اسب و آلات موسیقی را بدست آورد ..."

و جالب اینجاست که در سفرنامه فیثاغورث نیز به مراسم تاجگذاری داریوش اشاره شده است :

"حدود 360 دختر خنیاگر (نوازنده یا خواننده) به آوزاخوانی و نوازندگی می پرداختند."

 

موسیقی ایران از آغاز تا امروز - جلد اول ، غلامرضا جوادی

http://www.harmonytalk.com/id/630

 

+ نوشته شده در  جمعه 25 خرداد1386ساعت 17:19  توسط مریم | 
 

منشور كورش هخامنشی

(متن)

رضا مرادی غیاث آبادی

پيش از متن كامل منشور، گزيده‌اي از مشهورترين بخش آن، در آغاز آورده مي‌شود:

  مشهورترين بخشِ منشور كورش هخامنشي

منم كـورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَكَد، شاه چهار گوشه جهان. پسر كمبوجيه، شاه بزرگ … نوه كورش، شاه بزرگ … نبيره چيش‌پيش، شاه بزرگ …

آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم، همه مردم گام‌هاي مرا با شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابِـل بر تخت شهرياري نشستم. مردوك خداي بزرگ دل‌هاي پاك مردم بابـل را متوجه من كرد … زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم.

ارتش بزرگ من به صلح و آرامي وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد. وضع داخلي بابل و جايگاه‌هاي مقدسش قلب مرا تكان داد … من براي صلح كوشيدم.

من برده‌داري را بر‌انداختم، به بدبختي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند. فرمان دادم كه هيچكس اهالي شهر را از هستي ساقط نكند.

مَـردوك خداي بزرگ از كردار من خشنود شد … او بركت و مهرباني‌اش را ارزاني داشت. ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم …

من همه شهرهايي را كه ويران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نيايشگاه‌هايي كه بسته شده بودند را بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاه‌ها را به جاهاي خود بازگرداندم.

همه مردماني كه پراكنده و آواره شده بودند را به جايگاه‌هاي خود برگرداندم و خانه‌هاي ويران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگي فرا خواندم. همچنين پيكره خدايان سومر و اَكَـد را كه نَـبونيد بدون واهمه از خداي بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودي مَردوك خداي بزرگ و به شادي و خرمي به نيايشگاه‌هاي خودشان بازگرداندم. بشود كه دل‌ها شاد گردد.

بشود، خداياني كه آنان را به جايگاه‌هاي مقدس نخستين‌شان بازگرداندم، هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم زندگانيِ بلند خواستار باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نيكخواهانه برايم بيابند. بشود كه آنان به خداي من مَردوك بگويند: ‘‘ به كورش شاه، پادشاهي كه ترا گرامي مي‌دارد و پسرش كمبوجيه، جايگاهي در سراي سپند ارزاني دار.’’

من براي همه مردم جامعه‌اي آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم.

* * *

 

برای مطالعه متن کامل منشوربه سایت زیر رجوع شود.

برگرفته از سایتhttp://www.hoqouq.com/law/article514.html 

+ نوشته شده در  جمعه 25 خرداد1386ساعت 17:12  توسط مریم | 
بیر (Cyrus the Great) روش کبیر (Cyrus the

کوروش کبیر (Cyrus theGreat)

Cyrus the great
 

کوروش کبیر

کوروش کبیر (529-580 قبل از میلاد) اولین امپراتور هخامنشی بود. او کسی بود که حکومت پارس را با در هم آمیختن دو قبیله اصلی ایرانی - مادها و پارسیان- به وجود آورد. از او به عنوان کشورگشایی بزرگ یاد شده است زیرا در زمانی، حاکم بزرگترین امپراتوریهایی بود که تا کنون به وجود آمده اند. او به خاطر بردباری بی مانند و رفتار بزرگ منشانه اش در برابر مغلوبین جنگ نیز شهرت فراوانی دارد.

کوروش به محض غلبه بر مادها، دولتی را برای این قلمرو خود در نظر گرفت و مامورین دولتی را از بین بزرگان هر دو قبیله برگزید. پس از فتح آسیای صغیر(شبه جزیره بزرگی که در میان دریای مدیترانه و دریای سیاه قرار دارد)، کوروش سپاه خود را به سمت مرزهای شرقی حرکت داد. با ادامه حرکت به سمت شرق، او سرزمینهای مسیر خود تا رود سیحون ( آمودریا) را فتح کرد و پس از عبور از سیحون، به سی دریا در آسیای مرکزی رسید و در آنجا به منظور دفاع از این مرزها در برابر هجوم قبایل کوچ نشین آسیای مرکزی، شهرهایی با برج وباروی مستحکم و نیرومند بنا کرد
.

پیروزیهای کوروش در شرق موجب شد تا موقعیت برای فتح غرب مناسب شود.حالا نوبت بابل و مصر بود. زمانی که کورش بابل را فتح کرد، به یهودیان ساکن آن اجازه داد تا به " سرزمین موعود" باز گردند و با برخورد توام با احترام و مدارا با اعتقادات مذهبی و آداب و رسوم نژادهای دیگر، به عنوان یک فاتح آزادی بخش، مشهور شد و امروز نام کوروش، به عنوان یکی از محبوب ترین و مورد احترام ترین امپراتوران در تاریخ به ثبت رسیده است
.

فرمان کوروش کبیر

فرمان کوروش کبیر که بر روی یک استوانه گلین، به خط میخی و به زبان آریایی نوشته شده است، در 1878 در جریان حفاریهای محل تمدن بابل، به دست آمد. در این فرمان، کوروش، شیوه رفتار انسانی با ساکنان سرزمین بابل را برای فاتحان ایرانی شرح داده است.

این سند به عنوان اولین منشور حقوق بشر شناخته شده است و در سال 1971، سازمان ملل متحد ترجمه متن آنرا به تمام زبانهای رسمی به چاپ رساند و آن را در اختیار دفاتر این سازمان در کشورهای مختلف قرار داد
.

در اینجا بخش آغاز این فرمان را می خوانید:
"
آنگاه که من به آرامش و بی آزاربه بابل در آمدم در میان هلهله و شادی اورنگ فرمانروایی را در در کاخ پادشاهی استوار داشتم ... بی شمار سپاهانم به صلح در بابل گام بر داشتند. روا نداشتم کسی وحشت را بر سرزمین سومر و اکد فرا آرد. نیازمندیهای بابل و تمامی پرستشگاه های آنان را پیش دیده داشتم و در بهبود زندگی همگان کوشیدم. همه یوغ های ننگین بردگی را از مردمان بابل بر داشتم. خانه های ویرانشان را آباد کردم. به تیره بختیهاشان پایان دادم. مردوک مهتر خدای، از کردارم شاد شد و به من کوروش، پادشاهی که او را نیایش کرد و به کمبوجیه پسرم ... و به همه سپاهیانم، مهربانانه برکت داد از ته دل در پیشگاهش خدایگانی والای او را بس گرامی داشتیم. و همه پادشاهانی که در بارگاه خود به تخت نشسته اند در چهار گوشه جهان از فرا دریا تا فرو دریا ... همه ی پادشاهان باختر زمین که در خیمه ها سکونت داشتند برای من خراج گران آوردند و در بابل بر پایم بوسه زدند. از... تا شهرهای اشور و شوش آگاده اشنونا شهرهای زمبان مورنو در تا قلمرو سرزمین گوتیوم شهرهای مقدس فراسوی دجله را که پرستشگاه هاشان دیر زمانی ویران بود مرمت کردم و پیکره ی ایزدانی را که میان آنان جای داشتند به جای خود بازگرداندم و در منزلگاهی پایدار اقامت دادم. تمام مردمان آواره را جمع کردم و خانه هاشان را به آنان باز گرداندم ... اجازه دادم همگان در صلح بزیند."


+ نوشته شده در  جمعه 25 خرداد1386ساعت 17:4  توسط مریم | 

 

 پسر ماندانا و كمبوجيه با شما سخن مي‌گويد
هرگز از پندِ پيران و دلالتِ خردمندان
پرهيز نكرده‌ام
هرگز در قضاوتِ خويش

به گفته ي بي اعتمادِ آدميان
بسنده نكرده‌ام.


دلالت بر آدمي
داناييِ بسيار مي‌طلبد.

هرگز به اهل ترديد اعتماد نكرده ام
هرگز به اهل غيبت اعتماد نكرده ام

هرگزبه واژه‌چرانِ چاپلوس اعتماد نكرده ام
چنين نباشد كه پرگويان را دوست بدارم
او كه تنها به سخن گفتن شادمان شود
غمگين ترينِ شماست.

غافل و آسوده باش
همچوم كم كه هرگز از تولدِ تاريكي نترسيده ام
زيرا نور هميشه در قفايِ ماست.
پس گفت و گو كنيد به اندازه،
گفت و گو كنيد به شادي،به اعتماد،به بزرگي.
دوزخ شما تنها بدگماني شماست.

     (منبع:( منم کوروش شهريار روشنايي ها - سيد علي صالحي  

 

+ نوشته شده در  جمعه 25 خرداد1386ساعت 16:21  توسط مریم | 
 

نامه عمر به يزد گزد سوم سا ساني و پاسخ يزد گرد به آن

 

يك سند تاريخي-

ايران ما - آنچه براي آگاهي هم وطننان ارجمند ايراني در ذيل مي آيد متن ترجمه نامه عمر خليفه دوم به یزدگرد سوم ساسانی و پاسخ یزدگرد به عمر می باشد. نسخه اصلی این نامه ها در موزه لندن نگهداری می شود. زمان نگاشته شدن این نامه ها مربوط می شود به پس از جنگ قادسیه و پیش از جنگ نهاوند که حدوداً چهار ماه به طول انجاميد .

 

از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارس

یزدگرد، من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیری و با من بیعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.

شروع کن به پرستش خدای واحد، به یکتا پرستی، به عبادت خدای یکتا که همه چیزرا او آفریده. ما برای تو و برای تمام جهان پیام او را آورده ایم، او که خدای راستین است.

از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستین است و خالق جهان.

الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذیر. به راه کفر آمیز خود پایان بده و اسلام بیاور و الله اکبر را منجی خود بدان.

با این کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان بدست آر. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسیان می دادند بعمنی کودن و لال) انجام دهی با من بیعت کن.

الله اکبر
خلیفه مسلمین
عمربن الخطاب

از شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمینهای پرشمار، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها، شاه پارسیان و نژادهای دیگر از جمله عربها، شاه فرمانروایی پارس، یزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خلیفه تازیان ( لقبی که پارسیان به عربها می دهند به معنی سگ شکاری )

به نام اهورا مزدا آفریننده زندگی و خرد

تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی، به راه خدای راستینت، الله اکبر، بدون اینکه هیچگونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم.

این بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه عربهای پست و مزخرف گو و سرگردان در بیابانهای عربستان و انسانهای عقب مانده بیابان گرد است.

مردک، تو به من پیشنهاد می کنی که خداوند یکتا را بپرستم در حالیکه نمی دانی هزاران سال است که ایرانیان خداوند یکتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ایران، سرزمین فرهنگ و هنر این رویه زندگی روزمره ماست.

زمانیکه ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان می پروراندیم و پرچم پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک را در دستهایمان به اهتزاز درمی آوردیم تو و پدران تو داشتند سوسمار میخوردند و دخترانتان را زنده بگور می کردید.

شما تازیان که دم از الله می زنید برای آفریده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید ، شما فرزندان خدا را گردن می زنید، اسرای جنگی را می کشید، به زنها تجاوز می کنید، دختران خود را زنده به گور می کنید، به کاروانها شبیخون می زنید، دسته دسته مردم را می کشید، زنان مردم را میدزدید و اموال آنها را سرقت می کنید. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام این اعمال شیطانی را که شما انجام می دهید محکوم می کنیم. حال با اینهمه اعمال قبیح که انجام می دهید چگونه می خواهید به ما درس خداشناسی بدهید؟

تو بمن می گویی از پرستش آتش دست بردارم، ما ایرانیان عشق به خالق و قدرت خلقت او را در نور خورشید و گرمی آتش می بینیم. نور و گرمای خورشید و آتش ما را قادر می سازد که نور حقیقت را ببینیم و قلبهایمان برای نزدیکی به خالق و به همنوع گرم شود. این بما کمک می کند تا با همدیگر مهربانتر باشیم و این نور اهورایی را در اعماق قلبمان روشن می سازد.

خدای ما اهورا مزداست و این بسیار شگفت انگیز است که شما تازه او را کشف کرده اید و نام الله را بر روی آن گذارده اید. اما ما و شما در یک سطح و مرتبه نیستیم، ما به همنوع کمک می کنیم ، ما عشق را در میان آدمیان قسمت می کنیم، ما پندار نیک را در بین انسانها ترویج می کنیم، ما هزاران سال است که فرهنگ پيش رفته خود را با احترام به فرهنگ های دیگر بر روی زمین می گسترانیم ، در حالیکه شما به نام الله به سرزمینهای دیگر حمله می کنید، مردم را دسته دسته قتل عام می کنید، قحطی به ارمغان می آورید و ترس و تهی دستی به راه می اندازید، شما اعمال شیطانی را به نام الله انجام می دهید. چه کسی مسئول اینهمه فاجعه است؟

آیا الله به شما دستور داده قتل کنید، غارت کنید و ویران کنید؟

یا اینکه پیروان الله به نام او این کارها را انجام می دهند؟ و یا هردو؟

شما می خواهید عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشیر هایتان به مردم یاد بدهید. شما بیابان گردهای وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما درس خداشناسی بدهید. ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داریم، تو بجز نظامی گری، وحشی گری، قتل و جنایت چه چیزی را به ارتش عربها یاد داده ای؟ چه دانش و علمی را به مسلمانان یاد داده ای که حالا اصرار داری به غیر مسلمانان نیز یاد بدهی؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به دیگران هم بیاموزی؟

افسوس و ای افسوس ... که ارتش پارسیان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را این بار با نام الله پرستش کنند و همان پنج بار نماز را بخوانند ولی اینکار با زور شمشیر باید عربی نماز بخوانند چون گویا الله شما فقط عربی می فهمد.

من پیشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بیابانهایی که سابقا عادت داشتید در آن زندگی کنید برگردید. آنها را برگردان به همان جایی که عادت داشتید جلوی آفتاب از گرما بسوزند، به همان زندگی قبیله ای ، به همان سوسمار خوردن ها و شیر شتر نوشیدنها.

من تو را نهی نمی کنم از اینکه این دسته های دزد را ( ارتش تازیان) در سرزمین آباد ما رها کنی ، در شهر های متمدن ما و در میان ملت پاکیزه ما.

این چهار پایان سنگدل را آزاد مگذار تا مردم ما را قتل عام کنند، زنان و فرزندان ما را بربایند، به زنهای ما تجاوز کنند و دخترانمان را به کنیزی به مکه بفرستند. نگذار این جنایات را به نام الله انجام دهند، به این کارهای جنایتکارانه پایان بده.

آریایها بخشنده، خونگرم و مهمان نوازند، انسانهای پاک به هر کجا که بروند تخم دوستی، عشق ، آگاهی و حقیقت را خواهند کاشت بنابراین آنها تو و مردم تو را بخاطر این کارهای جنایتکارانه مجازات نخواهند کرد.

من از تو می خواهم که با الله اکبرت در همان بیابانهای عربستان بمانی و به شهرهای آباد و متمدن ما نزدیک نشوی ، بخاطر عقاید ترسناکت و بخاطر خوی وحشی گریت.

یزدگرد سوم ساسانی

+ نوشته شده در  جمعه 25 خرداد1386ساعت 2:5  توسط مریم |